ناز سحر گچساران
سیاسی ، تاریخی ، فرهنگی ، اجتماعی 
قالب وبلاگ

بازگشت شرکت نفت گچساران به دهه60/سهل انگاری یا خیانت!

دیروز, 12:3

 

بازگشت شرکت نفت گچساران به دهه60/سهل انگاری یا خیانت!

 به گزارش راک نیوز ؛ درحالیکه چندی پیش در اواخرتیرماه درگزارشی خطر انحلال شرکت نفت گچساران را به مسئولین شهرستانی واستانی یادآوری نمودیم اما بی تفاوتی و سهل انگاری دراین شرکت سبب گردید تا نتایج حاصل از قطعی شدن رای کمسیون ماده 251 را بیخ گوش بزرگ ترین شرکت دولتی در بام نفتی ایران بعینه ببینیم.  قصه بدهی حدود 141 میلیاردی از جایی شروع میشود که امورمالیاتی استان بوشهر ادعایی رامطرح نمود مبنی بردریافت ۱%درامد صنایع الاینده متعلق به شرکت نفت گچساران بابت تعداد اندکی ازتاسیسات نفتی که دران استان قرارگرفته است.

لازم است بدانید اولا این مبلغ در ابتدا حدود 4 میلیارد بوده که بعلت عدم آگاهی یا سهل انگاری یا آن چیزی که با برخی رفتارهای بروز داده متاسفانه از آن باید بعنوان دست های پشت پرده یاد کرد ،حالا بایستی مبلغی حدود141 میلیارد پول از سرمایه این شرکت راهی حساب های مالیاتی استان بوشهر گردد.

درابتدا برای تنویرافکار عمومی لازم دانستم که چند ابهام را برای روشن شدن موضوع تشریح نمایم :

1-بنظرمیرسد امورمالیاتی نفت را به نرخ بشکه ای 120 دلار محاسبه نموده که یک درصد آن چنین عددی گردیده است

2-مبلغ یک درصد تنها به گاز تعلق میگیرد درحالیکه تولیدات شرکت نفت گچساران در محدوده استان بوشهر نفت وگاز بوده است

3- شرکت نفت گچساران تنها بعنوان یک شرکت خدماتی ،کار بهره برداری را انجام میداده و در فروش و صادرات نفت هیچ گونه دخل و تصرفی نداشته بلکه شرکت ملی نفت بعنوان صاحب اصلی اقدام به فروش نفت مینموده و شرکت نفت گچساران به ازای خدمات انجام شده مبلغی حدود 2 دلار بعنوان کارمزد دریافت مینمود.

4-،صد البته که عدم اعتراض بموقع و موثر به رای صادره  با بهره گیری از تصمیمات منطقی ونظرات کارشناسی ،و عدم پیگیری های مستمر و مضاف بر آن نا آگاهی به متون مواد قانونی و ارائه مستندات کافی(منجمله موادمطرح شده درفوق) در موعد مقرر سبب گردیده ،تا شاهد چنین اتفاق نامیمونی باشیم

5-تنها حدود 7تا10درصد از نفت وگاز تولیدی گچساران در استان بوشهر استخراج میگردید حال سوال اساسی اینجاست که اگر قرار است بخاطر تولید ناچیز چند درصدی نفت وگاز درمنطقه ای مرزی دراستان بوشهر بایستی مبلغ صدوچند میلیارد تومان شرکت نفت گچساران تحت عنوان یک درصد صنایع آلاینده به امورمالیاتی استان بوشهر پرداخت کند. آیا ازخود پرسیده ایم پس به ازای تولید بیش از90 درصد دیگر نفت وگاز در شهرستان گچساران باید چه مبلغی این شرکت به مردم گچساران تاکنون پرداخت مینمود؟!

آیا انصاف است که تنفس های آلوده به گاز ترش را ریه های مردم گچساران تحمل و تجربه نمودند و سرمایه چند صدمیلیاردی که میتواند در زندگی مردم این شهربا افتتاح پروژه های عمرانی تاثیر و رونق داشته باشد بعلت سومدیریت ها براحتی از چرخه اقتصادی شهرستان و استان خارج گردد

کم کم باید باورکنیم  اگر شاکی حکم توقیف اموال را اجرایی کند ادامه حیات تنها بنگاه اقتصادی استان با خطرات از پیش تعریف نشده ای روبرو خواهدشد.

دراینکه چنین ادعایی توسط امورمالیاتی استان بوشهر تقاضایی نابحق میباشد شکی نیست اما باید بپذیریم که اگر در زمانیکه این اداره چنین ادعایی را مطرح مینمود کارشناسان حقوقی و مسئولانی دلسوز در نفت وگاز گچساران بموقع و در چهار چوب رویه های قانونی به رای صادره و ادعای مطرح شده دفاع کارشناسانه و همه جانبه مینمودند حال چنین نسخه ای برای سرنوشت رو به موت این شرکت که تنها دل خوشی مردم گرمسیری گچساران است پیچیده نمیشد. بی شک تحمیل چنین بدهی باعث ضرر و زیانی خواهد شد که در نتیجه، سریال وار میتواند کاهش سرمایه اولیه و خطراتی هم چون کاهش تولید یا حتی خدای ناکرده توقف آنرا بهمراه داشته باشد،این خطرمیتواندمنجربه عدم پرداخت بموقع حقوق و مزایا و نارضایتی اقشارضعیف تربخصوص کارگران را فراهم سازد ،ادامه سریالی چنین اتفاقاتی میتواند مدیریت این شرکت را متزلزل و کنترل بر آن را سخت نماید

درصورت انحلال شرکت،گچساران به حالت منطقه مثل دهه شصت  برمیگردد و همه تصمیم گیریها باید در اهواز صورت بگیرد و تعدادی از ادارات شرکت منحل وکارکنانشان بیکار و زمینه اشتغال منفی خواهدشد و مهمتر از همه اینکه دیگر پروژه های عمرانی برای گچساران و استان در کار نخواهد بود.

واقع بینانه این است که پرداخت این مبلغ ازعهده گچساران واهوازوحتی شرکت ملی خارج است،لذا شاکی باتوجه به مهلت تعیین شده  در رای کمیسیون ماده ۲۵۱ نسبت به مسدودنمودن حسابهای شرکت نفت گچساران اقدام ومتعاقبآ نسبت به مصادره اموال نفت قانونآ اقدام خواهد نمود وخدای ناکرده شاید طبق اساسنامه شرکتهای بهره بردار و همچنین مواد قانونی مندرج درقانون تجارت ،شرکت نفت گچساران باخطرانحلال روبرو گردد. خطری  که بجد ما را تهدید میکند و شاید ناباورانه برخی را خوشحال!!

آیا اگرچند اداره مهم نفت گچساران برخلاف رویه همیشگی نفت،مثل امورحقوقی وامثالهم که مستقیمامسئولیت پیگیری ودفاع راعهده داربودند طی یکسال اخیر باسرپرستی اداره نمیشدند!شاهد چنین تسریعی درصدور رای بودیم؟ !کسانیکه در این سهل انگاری مقصر بودند باید به افکارعمومی جوابگو باشند وعلت بروز چنین خسارتی را شفاف بیان و از پیشگاه اقشار محتلف دراین خطه رسما عذرخواهی کنند 

شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که درطول یک قرنی که از عمر این شرکت نفت در ایران  میگذرد حتی در شرایط حاد  نیز حقوق کارکنان آن در اولین روزماه بعد در حساب آنها واریز میشد.اما اینکه دراین شرایط چگونه تا روز سوم حقوق کارکنان پرداخت نمیگردد و شایعه بستن حساب ها توسط امورمالیاتی بوشهر در دهان ها میچرخد به شائبه ها بیش از بیش رنگ وبو ی خاص میدهد .

امیدواریم نماینده محترم مردم شهرستان همانند جناب آقای دکترخادمی استاندار استان که تاکنون بجد پیگیر این معضل بوده اند با رایزنی و تمسک به راهکارهای قانونی در رفع این بدهی غیرمنطقی اما تحمیلی اقدامی عاجل و اساسی نمایند.

توصیح ضروری:

 

(هدف از انتشار این مطلب که برگرفته از سایت راک نیوز است توجه دادن همه ی مسئولان و مقامات تاثیر گذار در هر لباس و با هر عنوان است تا مانع این مصیبت احتمالی شوند و اگر هم صحت نداشته یا منتفی شده باشد با توضیحات آن شرکت آرامش خاطر را به شهرمان باز گردانیم .انشالله در انتشار این مطلب و فراگیر نمودن آن جهت اطلاع افکار عمومی هم ،دوستان و دلسوزان اقدام کنند.)

 

 شما می توانند با ارسال یادداشت خود، مطلب ذیل را تایید یا نقد کنند.

 

[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 2:37 ] [ یداله مرادی ] [ ]
نامۀ سرگشاده دکترسعید زیباکلام به رئیس‌جمهور:
آقای روحانی! نه فقط برای «استقلال» کشور بلکه به طرز روزافزونی برای «آزادی» هم نگرانم

 

گروه سیاسی - رجانیوز: سعید زیباکلام استاد دانشگاه تهران در واکنش به اظهارت رئیس‌ جمهور در همایش سفرا و روسای نمایندگی‌های جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور نامه ای سرگشاده منتشر کرده است که در خبرگزاری نسیم منتشر شده است:

به بخشهایی از این متن دلسوزانه،علمی ،منطقی، و محکم و رسا توجه شود(متن کامل در سایت رجانیوز)

آیا مصلحت نمی‌دانید مشخص کنید کدامیک از منتقدان و در کجا گفته‌اند ما از مذاکره می‌لرزیم و یا از تعامل و مفاهمه هراس داریم، از آن روی که ملت ایران مپندارد که سخنان رئیس‌جمهور مصداق ندارد و با واقعیت نمی‌خواند؟

 

 
28. جناب آقای روحانی! هنگامی که توپ و تشر اخیرتان در کنار توپ و تشر چند ماه پیش که منتقدان ژنو را بی‌سواد و مزدبگیر خوانده بودید، دیده می‌شود برخی از دانشگاهیان از این بنده سؤال می‌کنند: به‌راستی آقای رئیس جمهور حقوقدان هستند؟
 
29. جناب آقای رئیس‌جمهور! بنده از این توپ و تشرهای تقریباً مسلسل‌وار و در حال عادی‌شدن به منتقدان، رایحۀ تلخ و کهنه‌ای نسبت به آزادی استشمام می‌کنم و برای آینده نه فقط برای استقلال که به طرز روزافزونی برای آزادی هم بشدت نگرانم. 
 
این بندۀ کمترین از حضرت حق برای جنابعالی، جمیع مسئولان دولتی و غیردولتی، و نیز برای خودم سربلندی در "یوم‌ یقوم الحساب"، "یوم‌الخروج"، آری همان "یوم‌الحسره"، آرزو می‌کنم.
 
سعید زیباکلام
 استاد دانشکده ادبیات و علوم انسانی
 دانشگاه تهران
1/6/1393
[ دوشنبه سوم شهریور 1393 ] [ 1:30 ] [ یداله مرادی ] [ ]
عکس/ عذرخواهی قمی ها از احمدی نژاد

[ دوشنبه سوم شهریور 1393 ] [ 1:3 ] [ یداله مرادی ] [ ]
امروز دوم شهریور مصادف با وقوع حادثه ی تلخ رحلت جانگداز آیت الله آقا سید جواد حسینی خامنه ای والد ماجد رهبر اندیشمند انقلاب اسلامی است. روح آن پدر بزرگ متعالی باد که با پرورش فرزندی شایسته و والامقام ذخیره ای اطمینان بخش برای سکانداری انقلاب و تداوم راه و خط امام خمینی(ره) به یادگار گذاشتند.

 سالگرد آن رحلت که همزمان با شهادت چریک روحانی و مبارز خستگی ناپذیر انقلاب اسلامی سیدعلی اندرزگو  میباشد را گرامی داشته و این قطعه شعر در وصف امام عصر(عج) تقدیم به اخلاف بزرگوار و ارواح بلند و آسمانی شان باد:

                       ای ولی عصر امام زمان
                       ای سبب خلقت کون و مکان
                       تا تو زما روی نهان کرده¬ای
                       خون بدل پیر و جوان کرده¬ای
                       منتظران را به لب آمد نفس
                       ای زتو فریاد بفریاد رس

[ یکشنبه دوم شهریور 1393 ] [ 9:47 ] [ یداله مرادی ] [ ]
انتقاد آیت‎الله مکارم شیرازی از ادبیات تند رئیس جمهور نسبت به منتقدین 
مسئولان به منتقدان تندی نکنند،
 این کلام امیرالمومنین(ع)را بنویسید و در اتاق خود نصب کنید که:
 
                  ابزار ریاست سعه صدر است

 

گروه سیاسی – رجانیوز: دامنه انتقاد از ادبیات رئیس جمهور در قبال منتقدین و بکارگیری الفاظی چون «بزدل» و «به جهنم» برای خطاب قرار دادن آنها‎، از شخصیت‎های سیاسی فراتر رفته و شخصیت‎های برجسته مذهبی را نیز به واکنش واداشته، به نحوی که حضرت آیت‎الله مکارم شیرازی از مراجع تقلید، در جمع هزار نفر از نمازگزاران صحن و سرای رضوی، نسبت به این رفتار و سخنان رئیس جمهور واکنش نشان داد.

مرجع تقلید شیعیان با اشاره به حملات لفظی اخیر نسبت به منتقدان از سوی دولتمردان گفتند: نباید مسئولین انتقادکنندگان را مورد حمله قرار دهند و از آن تعبیرات استفاده کنند. امیرالمؤمنین علی علیه اسلام چقدر عالی می‌فرماید: «آلة الرئاسة سعة الصدر» این حدیث را همه مسئولین، مدیرکل‌ها و وزرا باید بنویسند و در اتاقشان بگذارند. ابزار ریاست سعه صدر است. تحمل است، ملایمت است، حوادث را در خود هضم کردن و عصبانی نشدن و پرخاش نکردن است.

[ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 ] [ 2:18 ] [ یداله مرادی ] [ ]
فکر می‌کردم آخرین خط را من می‌نویسم

 

گفتگو با خانم معصومه آباد؛ نویسنده‌ی کتاب «من زنده‌ام»

 

خانم معصومه آباد، امدادگر و آزاده‌ی دوران دفاع مقدس و نویسنده‌ی کتاب «من زنده‌ام» در این اثر به بیان خاطرات خویش از دوران کودکی تا پیروزی انقلاب، وقوع جنگ تحمیلی و ماجرای روزهای سخت اسارت در کنار سه زن دیگر ایرانی در زندان‌های عراق می‌پردازد.

 

 

* شما بعد از آزادی از اسارت، در محافل گوناگونی خاطرات خود را نقل می‌کردید، چه شد که تصمیم گرفتید این خاطرات را بنویسید؟

من بعد از این‌که به ایران آمدم، مرتب به جاهایی دعوت می­‌شدم و اشتیاق زیادی را در بین مردم برای شنیدن خاطراتم حس می‌کردم. اما در عین حال حس می­‌کردم که در وجودم انبوهی از کلمات غلیان دارد و احتیاج دارم که مهارشان کنم. بیشتر از آن‌که احتیاج داشتم به حرف زدن، احتیاج داشتم به این‌که مخاطبانی باشند که بفهمند من چه می­‌گویم. ظرفیت­‌هایی که در کتاب و نوشتن است در بیان شفاهی نیست. نقطه‌ی اول عزم بنده برای نوشتن خاطراتم برمی‌گردد به دیداری که سال ۹۱ با رهبر معظم انقلاب داشتیم. حضرت آقا در آن دیدار نسبت به مستندسازی خاطرات دفاع مقدس به‌خصوص در موضوع آزادگان فرمودند که «من عقیده دارم و تأکید می‌کنم که حتماً ماجراهای اسارت گفته شود. نوشته شود. به تصویر کشیده شود.» بنده پیش خودم فکر می‌کردم که این وظیفه را هنوز انجام ندادم. این خاطراتی که مرتب در ذهنم مرور می­‌شود و گاهی در بعضی از محافل هم می‌گویم، باید مکتوب شود. این تاریخ و خاطرات متعلق به شخص من نیست؛ این یک امانتی است از نسل من که باید به نسل بعدی داده شود.

 

من مرتب و با علاقه کتاب‌های دفاع مقدس را رصد می­‌کردم، مطالعه می­‌کردم. کتاب «پایی که جا ماند» کتاب خیلی قشنگی بودم برایم. همین‌طور کتاب «سرباز کوچک امام» که خاطرات مهدی طحانیان بود. گاهی بعضی از دوستانم می‌گفتند که خاطرات دوران جنگ خیلی شبیه هم است؛ اما من این احساس را نداشتم. من احساس می‌کردم که ما چهار خواهر آزاده یک خط از تاریخ دفاع مقدس هستیم. با خودم فکر می‌کردم که دیگران همه‌چیز را گفتند. اما این یک خط نوشته نشده است. شاید رسالت نوشتن این یک خط به عهده‌ی من باشد. می‌گفتم که حتی بعد از ۳۰ سال بالاخره آخرین خط کتاب دفاع مقدس را من می‌نویسم.

 

* در جایی گفته‌اید که قبل از این‌که شروع به نوشتن کنید، با قلمتان صحبت می­‌کردید و خودتان را برای نوشتن آماده می‌کردید. «بسم الله» شروع کتاب را یادتان هست کی و کجا نوشتید؟

یک روز از خیابان وصال داشتم عبور می­‌کردم که با آقای مرتضی سرهنگی برخورد کردم. ایشان جویای احوال من شدند. گفتم: «آقای سرهنگی! هر چه می­‌روم سنگین­‌تر می­‌شوم. احساس می­‌کنم که این بار روی دوش من سنگینی می­‌کند.» ایشان گفتند: «این بار امانت مردم است که بر دوش شماست. شما این را تا به دست مردم نرسانید و مردم را در این خاطرات سهیم نکنید، همچنان این سنگینی بر دوش شما هست.» من بلافاصله در همان روز متنی را نوشتم. این نقطه‌ی شروع کتاب خاطرات من بود. البته آن روز به این قصد ننوشتم که آغاز کتابی باشد.

در یکی از جلسات به‌همراه اعضای شورای شهر خدمت حضرت آقا رسیدیم، کتاب را همراه خودم بردم تا اذن رونمایی را بگیرم. وقتی کتاب را تقدیم کردم، آقای قالیباف گفتند ایشان خانم آباد هستند. بلافاصله حضرت آقا فرمودند: «نویسنده‌ی کتاب «من زنده‌ام»!» من خیلی تعجب کردم. سرم را انداختم پایین. گفتم که کتاب من را شما مطالعه فرموده­‌اید؟ گفتند: «بله؛ من دارم مطالعه می­‌کنم. ولی از این به بعد از روی کتابی که شما آوردید می‌خوانم.»

 

من خاطراتم را تا پیش از نوشتن برای کسانی گفته بودم و با آن‌ها صحبت کرده بودم. احساسم این بود که حسی که من درباره‌ی این خاطرات دارم قابل انتقال نیست. این حس باید توسط خود من داخل کلمات ریخته شود و وقتی فرد دیگری وارد می‌شود، کلمات قدرت و احساس­شان کم می­‌شود و گرمای خودشان را از دست می‌دهند و نمی­‌توانند جاذبه و شیوایی داشته باشند. به‌همین‌خاطر بخشی از خاطراتم را نوشتم تا ببینم که من با این ادبیات، آیا در انتقال احساس خودم به دیگران موفق خواهم بود یا نه؟ بعد از این‌که شش هفت صفحه را نوشتم، نوشته‌ها را بردم دفتر حوزه‌ی هنری، خدمت آقای سرهنگی. گفتم که من نویسنده نیستم؛ اما می‌خواستم سبک نوشتنم را ببینید. من این‌گونه می­‌نویسم. به نظر شما آیا می­‌توانم خاطراتم را به‌نحوی که قابل استفاده باشد بنویسم؟

 

ایشان تشویق کردند و گفتند: «این خیلی خوب است! خیلی بی­‌نظیر است!» گفتم آقای سرهنگی؛ ما خیلی آدم­‌های ساده­‌ای هستیم؛ به ما نگویید بی­‌نظیر است. گفتند: «نه؛ شما می­‌توانید بنویسید. اصلاً دست نبرید در نوشته­‌هایی که می­‌نویسید.» من نوشته‌هایی را تکه تکه می­‌نوشتم. از ابتدای کودکی شروع کردم و آمدم جلو.

 

* نوشتن کتاب چقدر از شما وقت گرفت؟

از زمانی که قلم به‌دست گرفتم و شروع به تحریر کردم، قریب به پنج ماه بیشتر زمان نبرد. بخش اعظم کتاب را در ۱۵ روزی که توفیق تشرف به خانه‌ی خدا را داشتم و در ایام مطاف نوشتم. بعد از این‌که طواف را تمام می‌کردم، می‌نشستم و این خاطرات را می‌نوشتم.

* چرا برای نوشتن از کودکی شروع کردید و مستقیم به سراغ روایت جنگ و اسارت نرفتید؟

احساس می­‌کنم که رد پای کودکی هر انسانی در حوادثی که در آینده برای او رخ می‌دهد پیداست. یعنی انسان در کودکی و به‌خصوص در بلوغش یاد می­‌گیرد که آینده‌ی خودش را چطور رقم بزند. خواننده باید از گذشته و کودکی نویسنده مطلع شود و بداند که نویسنده در چه بستری رشد کرده و صاحب چه عواطف و احساساتی بوده که امروز این راه را انتخاب کرده است. دوره‌های گذشته، حال و آینده به هم متصل است. خیلی دلم می‌خواست وقتی این کتاب را به دست خواننده می­‌دهم، خواننده شخصیت فرد را به همراه تمام دلبستگی­‌ها و عواطفش بشناسد.

 

* برای برخی از رزمندگان و کسانی که به‌نوعی در جنگ حضور داشتند و از آن روزها خاطراتی دارند، بیان این خاطرات و به‌ویژه نوشتن از روزهایی که بسیار سخت می‌گذشته آن‌قدر دردآور و ناراحت‌کننده است که ترجیح می‌دهند این کار را نکنند. اما شما روزهای سخت و ناراحت‌کننده‌ای را در این کتاب روایت کردید.

اگر سرباز خاطره‌ی جنگ را نگوید مثل این است که اصلاً جنگی وجود نداشته است. جنگ ما خیلی متفاوت از جنگ‌های دیگر بود. البته من فکر می‌کنم که جنگ تمام نشده و هنوز ادامه دارد؛ بلکه ادبیات و شکل ظاهری­‌اش تغییر کرده است. اگر ما این روحیه‌ی دفاع و مقاومت را به نسل بعد انتقال ندهیم چه‌بسا این بار و در این جنگ مغلوب شویم. ما باید این روحیه و احساس را در همه‌ی نسل­‌ها و در همه‌ی گروه­‌های سنی اعم از دختر و پسر و زن و مرد ایجاد کنیم. باید این خاطرات را به امروز وصل کنیم. باید از این خاطرات برای فردایمان استفاده کنیم؛ وگرنه خاطره، حادثه­‌ای است که در گذشته اتفاق می­‌افتد و دیگر تمام می­‌شود.

در یک فرصت دیگری که درست مصادف با سالروز آزادی ما یعنی ۱۰ بهمن بود به همراه خواهران آزاده‌ام توفیق دیدار با آقا دست داد. حضرت آقا فرمودند: «من یک تقریظی برای کتاب شما نوشته‌ام؛ به دست شما رسیده است؟» عرض کردم خیر، هنوز نداده‌‌اند. ایشان لبخند زدند و فرمودند: «احتمالاً می‌خواهند برای کتاب شما مراسمی بگیرند.»

* یک نکته‌ای که دانستن آن برای خوانندگان کتاب شما جالب است این‌که چگونه شما توانستید این خاطرات را با جزئیات زیاد به خاطر بسپارید؟

البته فراموشی درد همیشگی آدمی است. می‌گویند که کلمه‌ی انسان از «نسیان» و فراموشی گرفته شده است. ولی من خودم هیچ‌وقت نخواستم این خاطرات را فراموش کنم؛ به خودم قول دادم این خاطرات را فراموش نکنم. چرا که احساس می­‌کردم عزت و شرف و اقتدار این مملکت و مردم به این خاطرات گره خورده است. اگر ما این خاطرات را فراموش کنیم و این فراموشی را به نسل بعد بسپاریم، در واقع یک فرصت و زمینه را برای دشمن فراهم کرده‌ایم. همیشه دشمن در شرایطی به ما حمله­‌ور می‌شود که وضعیت فرهنگی اجتماعی حاکم بر جامعه، اقتضای این تهاجم را داشته باشد. ریشه‌ی این تهاجم، فراموشی است. من در این ۳۰ سال هیچ روز یا هیچ شبی را سپری نکردم مگر این‌که بخشی از این خاطراتم را با خود مرور کرده‌ام.

 

خاطرات من در ذهنم خیلی دقیق بایگانی شده بود. این بایگانی به دلیل این‌که مرتب داشت تورق می‌شد فراموش نمی‌شد. بعضی از برادران آزاده می­‌گفتند: دقیقاً شماره‌ی سلول همین بود که شما نوشتی! دقیقاً در همین تاریخ که شما گفتی فلان اتفاق رخ داد! من به این دلیل که می­‌خواستم این خاطرات برای تاریخ مستند باشد، خیلی تلاش کردم توالی رخدادها و جزئیات دقیقاً حفظ شود. مراقب بودم دخل و تصرفی نداشته باشم. بخشی از اطلاعات را دوباره با خاطرات خواهران آزاده و هم‌رزم تطبیق می‌دادم. با آن‌ها و با بعضی از آزادگان اردوگاه عنبر یا الرشید تماس می‌گرفتم و سؤال می‌کردم تا اطلاعات دقیق باشد. مثلاً از اطلاعات برادر آزاده‌مان آقای زردگانی که حافظه‌ی خیلی خوبی داشتند استفاده کردم. خیلی از موارد ابهام را با ایشان مطرح کردم. ما اصطلاحاً به ایشان می‌گفتیم «کامپیوتر اردوگاه».

 

* شما گفتید که هر روز و هر شب با خاطراتتان زندگی می‌کنید و به یاد آن‌ها هستید، آیا این مسأله و به‌ویژه نوشتن این خاطرات برای شما آزاردهنده نبود؟

برخی از خاطرات اگرچه ذائقه‌ی آدم را تلخ می‌کند، اما ماهیتش نشاط‌آور است. اگرچه این خاطرات از جنس «رنج» بود، اما رنجی نبود که آزاردهنده باشد. چرا که احساس می­‌کردم در خلال این رنج و مرارتی که می‌کشیدم، رشد و تعالی وجود دارد. البته من در یک شرایط روحی این خاطرات را نوشتم که متفاوت بود با شرایطی که این حوادث را تجربه کردم. زمانی که این حوادث رخ می‌داد من دختری ۱۷ تا ۲۰ ساله بودم که با جسارت و جرأت و شجاعت با این حوادث برخورد می­‌کردم. آن موقع خیلی جوان بودم و با قدرت جوانی و شور و حالی که داشتم، برایم همه چیز تا منتهای مرگ پذیرفتنی و قابل تحمل بود. اما زمانی که شروع به نوشتن کردم، گاهی دچار سختی و رنج می­‌شدم. بالاخره الان تاب­‌آوری ما نسبت به برخی از موضوعات کم شده است.

 

۲۰۰ صفحه‌ی اولی که نوشتم تقریباً خاطرات کودکی بود و مشکلی در نوشتن نداشتم. کم‌کم وارد برهه‌های انقلاب و جنگ شدم. هرچه به خاطرات اسارت نزدیک می‌شدم قلمم به‌کندی حرکت کرد. دیگر نمی‌توانستم به‌راحتی ادامه دهم.

 

* ما شنیده‌ایم که رهبر انقلاب در جایی با شما درباره‌ی این کتاب صحبت کرده‌اند. ماجرای این دیدار چه بوده است؟

من خیلی دلم می­‌خواست کتاب را بعد از چاپ و قبل از این‌که در اختیار عموم مردم قرار بگیرد به محضر رهبری برسانم و از ایشان اذن رونمایی کتاب را بگیرم. در یکی از جلساتی که به‌همراه اعضای شورای شهر خدمت حضرت آقا رسیدیم، کتاب را همراه خودم بردم تا اذن رونمایی را بگیرم. وقتی کتاب را تقدیم‌شان کردم، آقای قالیباف هم آن‌جا همراه من بودند و گفتند ایشان خانم آباد هستند. بلافاصله حضرت آقا فرمودند: «نویسنده‌ی کتاب «من زنده‌ام»!» من خیلی تعجب کردم. چون تازه کتاب را آورده بودم تقدیم ایشان کنم. سرم را انداختم پایین. گفتم که کتاب من را شما مطالعه فرموده­‌اید؟ گفتند: «بله؛ من دارم مطالعه می­‌کنم. ولی از این به بعد از روی کتابی که شما آوردید می‌خوانم.» خیلی برای من عجیب بود که کتاب هنوز در دست اطرافیان خودمان می­‌چرخید و من دنبال یک فرصتی بودم تا آن را تقدیم ایشان کنم، اما متوجه شدم که ایشان کتاب را رؤیت کردند و دارند مطالعه می­‌کنند. خب خیلی خوشحال شدم.

 

* واکنش اطرافیان و صاحب نظران بعد از این‌که کتاب‌تان منتشر شد چه بود؟

در نمایشگاه کتاب امسال، نماینده‌ی شهر آبادان با تعدادی از خانم­‌ها آمده بودند به غرفه‌ی انتشارات بروج. برای من قابی را آورده بودند. تمام عبارت­‌هایی که من در کتاب از «سنجاق» حرف زده بودم، از زمانی که این سنجاق را برداشتم تا زمانی که از سنجاق استفاده کردم و این را چگونه دور از چشم عراقی­‌ها نگه داشته بودم و استفاده می­‌کردم، تمام این عبارات را با خط بسیار قشنگ در این قاب نوشته بودند. برداشت­شان از این سنجاق قفلی این بود که هر اتفاقی که در این عالم می­‌افتد تحت مشیت الهی است؛ این سنجاق چه مأموریت‌های بزرگی را انجام داده است. در این کتاب سنجاق قفلی هم حفظ آبروی ما را انجام می­‌داد؛ لباس‌هایمان را دوخت و دوز می­‌کردیم. بعد با نوکش می‌نوشتیم؛ مثل یک خودنویس نوک‌طلا. آن‌ها برای قدردانی، یک سنجاق طلای بزرگ زیر همان عبارت‌­هایی که نوشته بودند گذاشته بودند.

 

یک ویژگی کتاب این است که رد پای بسیاری از عزیزانی که در اول جنگ گم شدند و دیگر خبری از آن‌ها نبود، برای اولین بار در این کتاب آمد. خانواده­‌های­ این عزیزان می­‌گفتند ما وقتی اسم بچه­‌های­مان را در این کتاب دیدیم و کسی گفت که ما این‌ها را دیدیم، احساس کردیم بچه­‌های­مان را بعد از سی و اندی سال پیدا کردیم. چند وقت قبل برادر شهید حسین‌زاده تماس گرفت و گفت چند شب است که مادرم کتاب شما را مثل کتاب دعا زیر سرش می­‌گذارد و می‌خوابد. می­‌گوید من بالاخره فرزندم را پیدا کردم.

 

* احتمالاً با نقدهایی هم به کتاب مواجه شدید؟

بله؛ نقدهایی داشته‌ام. مثلاً عده‌ای می­‌گفتند چرا کتاب یکباره تمام می‌شود؟ آخرین روایت‌های کتاب درباره‌ی اردوگاه است و بارش باران و جابجایی زندانیان و یکباره در دو صفحه‌ی بعد شما می‌گویید که ما آزاد شدیم و ماجرا تمام می‌شود. من هم گفتم که خب واقعاً همین‌طور بود. همان‌طور که وقتی اسیر شدم غافلگیر شدم، آزاد شدنم هم برایم غافلگیرکننده بود. مثل یک سقوط ناگهانی بود! واقعاً باور نمی­‌کردم. وقتی نیروهای هلال احمر آمدند به سمت من، به آن‌ها گفتم شما هم اسیر هستید؟ آن‌ها گفتند نه؛ ما آمدیم اسیران­مان را ببریم. گفتم چه کسانی را؟ گفتند شماها را. این هواپیمایی هم که می‌بینید هواپیمای ایران است.

 

 

[ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 ] [ 2:46 ] [ یداله مرادی ] [ ]

 

17 مرداد ماه هر سال مصادف است با سالروز شهادت محمود صارمی خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی که در سال 1377 در مزار شریف به همراه 8 نفر دیگر از اعضای کنسولگری جمهوری اسلامی بدست طالبان برادرزاده القاعده و پدربزرگ داعش به طرز فجیعی (در یک گور دسته جمعی) آسمانی شدند.

و حال بحق باید به خبرنگاران، این پیروان:

-          رسالت حق و حقیقت و مروجان باورهای زیبا در جامعه

-          باورمندان اخلاق حرفه ای در عرصه رسانه و حرکت در مسیر خواست ملت

-          معلمین مدرسه سیّار در بنگاه هدایت افکار عمومی

-          گسترش دهندگان اسلام واقعی با ارائه فطرت های سالم

-          مربی انسان های مبتکر و متفکر و شجاع برای دفاع از آزادی و استقلال کشور

-          آموزش دهندگان راه و روش زندگی شرافتمندانه و آزادمنشانه

              تبریک و تهنیت گفت

و لذا روز خبرنگار در حقیقت:

روز پاسداشت قلم در جهت حق گویی و حق جوئی است که هیچگاه نباید در خدمت قدرت مندان و ظالمان قرار گیرد،

روز صاحبان اندیشه و قلم و مجاهدان عرصه اطلاع رسانی کشور است که با مردم، برای مردم، در جهت مردم و همگام با خواست مردم که همه در رضای الهی نهفته است تبلور عینی می یابد. زیرا به تعبیر ژرف مقام معظم رهبری:
«انسان اگر انصاف داشته باشد، باید به خاطر مردمی که قلم ها را برای اینها آزاد گذاشته اند، از قلم و قدمش استفاده کند و دیانت هم، همین را اقتضا می کند.»

 

[ جمعه هفدهم مرداد 1393 ] [ 1:1 ] [ یداله مرادی ] [ ]

مدرسه و درس در غزه

غزه نماد قهرماني و غيرت است كه وحشيانه ترين حملات ددمنشانه رژيم جعلي و غاصب و گرگ صفت را تحمل مي كند . در اين منطقه مدارس كه محل درس و بحث و دانش آموز است از تعرض و ويراني دور نمي باشد . بطوري كه فقط در حمله روز دوم مرداد ماه يك مدرسه در شمال غزه مورد هدف هواپيماهاي صهيونيستي قرار گرفت و 9  دانش آموز به شهادت رسيدند و 200 نفر زخمي .

مدرسه آنروا در بيت حانون هم بمباران با 25 فلسطيني شهيد و ده ها نفر زخمي شدند . چرا دنيا اين جنايت را ناديده مي گيرد ؟

مگر دانش آموز غزه اي چه گناهي كرده است كه بجاي كيف و كتاب و قلم بايد بمب و هواپيما و خون ويراني را ملاحظه كند ؟

يك مقام سازمان ملل اعتراف كرده كه بيش از 120 هزار نفراز مردم بي پناه را در مدارس جا داده اند اما از امنيت و كشتار ايمن نيستند . قتل و عام دانش آموزان در سرزمين فلسطين و غزه نمايش رويش مقاومت است كه مدرسه را سنگر نموده تا رسوايي بيشتر صهيونيستها و حاميان آنها را شكل دهد . دانش آموزان عزيز ايراني به اين عبارت بيانديشيم : « در دنيا كودكان هواپيماهاي در حال گذر را در آسمان نگاه مي كنند و در غزه هواپيماها به دنبال شناسايي بچه ها و دانش آموزان » و اينجاست كه دانش آموزان غزه اي درس نمي خواند ، درس مي دهد ، دانش آموزي ست كه نقش معلم را ايفا مي نمايد ، زيرا : به تاريخ درس عبرت ، به خفتگان درس بيداري ، با آزادگان درس عزت ، به مسلمانان درس غيرت و به مبارزان عرصه حق درس مقاومت مي آموزد .

[ جمعه دهم مرداد 1393 ] [ 0:22 ] [ یداله مرادی ] [ ]
پیغام معنادار سردار سلیمانی برای مقاومت فلسطین/
خلع سلاح مقاومت توهم است/ به وقتش جام خشم خود را بر سر صهیونیست‌ها خالی می‌کنیم

 

گروه بین الملل - رجانیوز: فرمانده سپاه قدس سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران در پیامی با هشدار به رژیم‌صهیونیستی و متحدانش، بر تداوم حمایت ایران از مقاومت در فلسطین تاکید کرد و گفت خلع سلاح مقاومت در فلسطین خواب پریشانی است که تعبیر نمی‌شود.
 
به گزارش رجانیوز، سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس، روز چهارشنبه در پیامی نادر برای مقاومت فلسطین، بر حمایت جمهوری اسلامی ایران از مقاومت تاکید کرد.
 
شبکه خبری المیادین به نقل از سردار سلیمانی اعلام کرد که «قاتلان و مزدوران بدانند که ما لحظه‌ای از دفاع از مقاومت و دفاع از مردم فلسطین کوتاه نخواهیم آمد» و در ادامه این پیام افزود: همه دنیا دنیا بداند که خلع سلاح مقاومت عقیده‌ای باطل است و توهمی است که محقق نخواهد شد.
 
سلیمانی با بیان اینکه «فلسطین آتشفشانی الهی است که نمی‌توان آن را خاموش کرد، جز با نابود کردن رژیم اشغالگر» تهدید کرد که «در زمان مناسب جام خشم و غضب خود را بر سر صهیونیست‌ها خالی خواهیم کرد».
 
سلیمانی در ادامه بر مقاومت فلسطین درود فرستاد و گفت: درود بر گردان‌های القسام (شاخه نظامی حماس) و سرایا القدس (شاخه نظامی جهاد اسلامی) و ابوعلی مصطفی و الناصر صلاح الدین و شهداء الاقصی.. درود بر سرداران مقاومت که در مقابل فشارها عقب‌نمی‌نشینند.
 
وی همچنین از صحنه‌های کشتار در فلسطین ابراز تاسف کرد و با بیان اینکه «صحنه‌های دردناک در فلسطین قلب ما را به درد می‌آورد و در سینه خود حزن شدید که همراه با غیظ و غضب است احساس می‌کنیم»، افزود: برای دفاع از انسانیت و اسلامی که هم اکنون در فلسطین آن رامی توان دید سلاح و خون و کرامت را توصیه می‌کنیم.
 
وی در این پیام افزود: لعنت خدا بر همه ظالمانی که از این رژیم حمایت کرده و می‌کنند. لعنت خدا بر هر کسی که حزن شما و درد و رنج شما را می‌بیند و با سکوتش اجازه می‌دهد که شما کشته شوید.. لعنت خدا بر آمریکا رأس ظلم (واستکبار) جهانی.. لعنت خدا بر کسانی که راه کمک‌رسانی به شما را بستند و در جنایت صهیونیست‌ها شریک شدند.
[ پنجشنبه نهم مرداد 1393 ] [ 23:57 ] [ یداله مرادی ] [ ]
بنا بر پیگیری‌های «تابناک»، این تغییرات از ماه‌ها پیش بر پایه
 
تشخیصِشخص آیت‌الله سیستانی آغاز شده..
 
این رفتار این مرجع تقلید کهپیش از
 
این تأکید کرده بود، تصاویرش در اماکن عمومی نصب نشود
 
و از چنیناموری پرهیز شود و دستور جمع آوری تصاویر بزرگش
 
را از نقاط گوناگون شهر‌ها داده بود، مشی آیت‌الله بهجت
 
را به یاد آورد؛ مشی‌ای که از نشان‌های فروتنی و دوری
 
از القابِ بحق ایشان متناسب با دانش،
 
 
جهان بینی و ایمانشان بود.

ادامه مطلب
[ پنجشنبه نهم مرداد 1393 ] [ 23:40 ] [ یداله مرادی ] [ ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

یدالله مرادی
کارشناس ارشد علوم سیاسی- دبير آموزش و پرورش و مدرس دانشگاه
مدیریت سابق اداره کل میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری استان کهگلویه و بویراحمد
این وبلاگ را با هدف آگاهی بخشی و شناخت در زمینه تحولات و مباحث اساسی جامعه و موضع گیری در قبال آنان راه اندازی نموده ام.
باتوجه به علاقه به سرزمین، تاریخ و فرهنگ مادری خود، بررسی مسائل بومی استان چهارفصل کهگلویه و بویراحمد و ظرفیت های آن از موضوعات اساسی این وبلاگ خواهد بود.
انشاالله مورد توجه و لطف اهل فکر و اندیشه قرار گیرد.

ایمیل نویسنده Y.MORADI38@YAHOO.COM
لینک دوستان